ميرزا احمد ميرزا خداوردى

192

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

خلاصه حاجى مير عباس بگ ، حاجى عزيز ميرزا على را و كل حسن محمد حسن اغلى را ، ديگرى اهل شهر لنكران ، پسر حاجى سيد آقا ، مير عبد الله نام ، ديگرى اهل قريهء واغوى ، لطفعلى كلبى اغلى را همراه خود برداشت رفت . حكومت محال آستارا را به پسر خود ، مير تقى بگ ، تسليم و تفويض فرمودند و صادق بگ محمد على اغلى موغانى را ريش‌سفيد او تعيين فرمود [ و ] عازم مراجعت [ شد ] . * [ مسافرت ] حاجى مير عباس بگ تخمينا به مدت سه سال تطويل يافت و حاجى عزيز در دار الخلافهء پترزبورگ « 1 » بالاتّفاق كل حسن كونى ناجنس ، خيانتهاى كلّى به مير عباس بگ كرده بودند و پول او را بسيار دزديده بودند و به حرف حاجى مير عباس بيگ هيچ گوش نمىدادند و در اين فكر افتاده بودند حاجى مير عباس بگ را تلف بكنند كه بكشند . و در اينجا هم اهل قريهء بوطه‌سر ، بابا على مردان اغلى من محلّهء منير ، سفيدريش زبان‌فهم جماعت بوطه‌سر مىبود ، از مير تقى بيگ روگردان ، بناى تمرّد گذاشت . فرصت غنيمت شمرده ، از ظلمهاى گذشتهء مير عباس بگ عريضه‌ها « 2 » مىداده و جماعت بوطه‌سر كلّا به ربقهء اطاعت و اتحاد درآمد و يك‌طرف هم پسران مير حسين خان دعواى نصف بوطه‌سر بنا كردند و سر مير تقى بيگ بسيار آشفته‌وار كردند . اما من و صادق بگ و مير تقى بيگ ، همين سه « 3 » نفر به يك‌طرف مانديم . خدا شاهد است من در آن وقت از صدق دل در مقام اتحاد مىبوديم ، خدمت صادقانه مىكرديم ، لكن چون‌كه خانهء من در محلّهء منير مىبود ، هرچند من هرچه از نيك [ و ] بد جماعت بوطه‌سر مىشنيديم ، فورا خلوتى به خدمت مير تقى بيگ خبر مىدادم ، چون‌كه در راه صداقت بوديم . سركار مير تقى بگ نسبت بر بنده كمال التفات داشت و صادق بگ حرام‌زاده فكر كرد كه حاجى عزيز را با

--> ( 1 ) . در نسخه « پطربرخ » . ( 2 ) . در نسخه « عريض‌ها » . ( 3 ) . در نسخه « 3 » .